|
کوچه خاطرات شعر و داستان های عاشقانه من
| ||
|
1. خلقت زن .....از...رهی معیری کیستم من دردمند ناتوانی به ادامه مطلب بروید... ادامه مطلب [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:50 ] [ مهدی ]
روز مرگم هر که شیون کند دور و برم دورکنید؛ همه را مست وخراب از می انگور کنید؛ مزد غسال مرا سیرشرابش بدهید؛ مست مست ازهمه جا حال خرابش بدهید ؛ برمزارم نگذارید بیاید واعظ؛ پیر میخانه بخواند غزلی ازحافظ؛ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید؛ شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید؛ روزمرگم وسط سینه من چاک زنید؛ اندرون دل من یک قلم تاک زنید؛ روی قبرم بنویسید و فادار برفت؛ آن جگرسوخته خسته ازاین داربرفت [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:36 ] [ مهدی ]
اگر چون رود میخواهد که با دریا بیامیزد بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد به حرف دوستان از دست من دامن مکش هرچند به ساحل گفتهاند از صحبت دریا بپرهیزد چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه میگیریم که با این معصیتها آبروی ما نمیریزد بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم مگر ما را خدا «باهم» در آن دنیا برانگیزد در این پیرانه سر، سجادهای دارم که میترسم خدا با آن مرا از حلقهی دوزخ بیاویزد مرا روز قیامت با غمت از خاک میخوانند چه محشر میشود مستی که از خواب تو برخیزد [ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 23:28 ] [ مهدی ]
حرف ها دارم [ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 10:25 ] [ مهدی ]
این منم؟ ایـــن روزها تــمام حـواسـم بـه زنـدگیـست ترجـیـح مـی دهــم نفسی زنـــدگــی کـــنم ترجـیـح می دهــم شـده حتـی به زور وهـم با هــر بـهانه ای ٬ هوسی ... زنــدگـی کــنم حتی اگـر ... اگـر بشــود پشــت پلــک هـات در پشــت میــله ی قفسی زنــدگــی کنـم ـ ـ زیباست ! ـ اینکه قید مرا ... نه نمی شــود من بی تو ... بی تو با چه کسی زندگی کنم شـیریـن من حقــیقـت من تلخ ـ تلخ نیســت رفتـی کــه بـا خـیال گسی زنــدگـــی کــــنم بعد از تو هیــچ کس ... به خــدا مثل تو نشـد بعــد از تو نه ... نـشد نفسی زنــدگــی کــنم کـی کـوک می شوی دل من کـوک شد بـزن تا پــرده ـ پــرده تا نــت سـی زنــدگــی کــنم حــالا تــمـــام ثــانیـــه هـــا ... آرزو شـــدنـــد شــایــد دوبـــاره تـــو بــرسی زنــدگـــی کنم [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 17:22 ] [ مهدی ]
کاش می شد باز مثل بچگیا از رو دیوارتون سرک بکشم واسهی تو که پشت پنجرهای روی دیوار شاپرک بکشم یا که عمدا بیفتم از دیوار دلهره تو نگات پیدا شه بعد چن لحظه باز برگردم تا دوباره سگرمه هات واشه پشت من عرض کوچه رو رد شی من شریک لواشکت باشم تو زیر سقف کاغذیم باشی من بابای عروسکت باشم کاش بزرگتر نمیشدیم هیچ وقت بچه بودیم واسه همیشه من پسر بچهی لب دیوار تو همون دختر دم شیشه ....
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 16:56 ] [ مهدی ]
مفهوم عشق تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هرشب بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هرشب تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هرشب تماشاییست پیچ و تاب آتشها ... خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هرشب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست چگونه با جنون خود مدارا میکنم هرشب چنان دستم تهی گردیده از گرمای دستانت که این یخ کرده را از بی کسی«ها» میکنم هرشب به ادامه مطالب بروید ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ 13:29 ] [ مهدی ]
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید
[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 17:10 ] [ مهدی ]
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
.به ادامه ی مطلب بروید. ادامه مطلب [ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 17:31 ] [ مهدی ]
[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ 12:40 ] [ مهدی ]
آرامشی دوباره مرا رنج می دهد امشب غزل! مرا به هوایی دگر ببر [ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 11:59 ] [ مهدی ]
بروای عشق میازارم برو ای عشق میازارم بیش از تو بیزارم و از کرده خویش به ادامه مطالب بروید ادامه مطلب [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 18:20 ] [ مهدی ]
تو آن شعری که من جایی نمی خوانم تو آن شعری که من جایی نمی خوانم [ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 19:54 ] [ مهدی ]
|
||
| [ : ] [ Weblog Themes By : iranskin ] | ||